.: از تاریخ عروج مادرم به آسمان گذشته است :.
مادر, زیباترین تابلوی آفرینش
من ، مادرم و صدای لحد

مادرم مرد. به همین سادگی برای خودش و همین قدر سخت و وحشتناک برای من.....

مادرم را عاشقانه دوست داشتم. خیلی بیشتر از علاقه ی یک دختر به مادرش. ما همدیگر را درک می کردیم. وقتی تابوتش را برای آخرین خداحافظی به خانه ای آوردند که هر دوی ما از آن خاطره داشتیم، دلم برای روزهایی سوخت که حالا باید بیشتر و بیشتر خاطره می شد. جسدش آرام و مهربان در خانه اش چرخید. وقتی خواستم با او خداحافظی کنم، زانوهایش را نوازش کردم. زانوهای خم شده و نحیفش را که درد داشت. به او گفتم که زانوهایت حالا شاید درد بگیرند.من دیگر نیستم که به  زانوهایت پماد بمالم. خواهش کردم از او که مواظب خودش باشد. من با جسم او حرف می زدم. جسم مطهرش که می رفت تا در خاک بخوابد و همان جا آرزو کردم که ای کاش به جای خاک، آب بود... دلم می خواست مادرم را به آب بسپارم...به ماهی های کوچک و بزرگ.کاش پری های دریایی جسد مادرم را می بردند کف دریا و آن جا خزه ها را کنار می زدند و می خواباندنش همان جا و رویش را پر صدف می کردند. لابد یکی از صدف ها مروارید داشت و لابد ماهی کوچکی آن را به من می رساند وتا آخر عمرم آن گردنبند مروارید را می آویختم.

مادرم را روز جمعه  به خاک سپردند وقتی که می خواستند تلقین را برایش بخوانند و سنگ لحد را رویش بگذارند، چقد سخت بود کاش زنده نبودم  و نبینم چه طور ، پاره ی قلبم را توی خاک می گذارند. دلم نمی خواست رفتن تا ابدش را ببینم. هیچ کس نمی داند که آدم ها بیشتر از روح به جسم مادرهایشان نیاز دارند.حالا تمام عصرهایم خالی از صدای اوست. آن جمعه صدای لحد را شنیدم ... صدایی که نمی دانم چیست؟ حتی چند شب بعد که خیلی گریه می کردم، این صدا را شنیدم  و بعد فکر کردم  که اتفاقا سنگ لحد محافظ جسم است و اجازه می دهد که مادرم از حجم انبوه خاک دور شود و فضایی داشته باشد برای نفس کشیدن... دلم می خواست روی سنگ لحدی که محافظ مادرم هست، تصویر دو ماهی را حک کنم که خلاف جهت هم شنا می کنند.

دلم برای مادرم تنگ است، آن قدر زیاد که ترجیح می دهم توی قلبم برای این اندوه، مقبره ی باشکوهی بسازم و دفنش کنم و سنگ لحد بزرگی را روی آن بگذارم. آن وقت تا زمانی که زنده باشم صدای لحد توی گوشم خواهم بود که اگر می دانست چقدر نقش ارزنده ای در آرامش من داشته است، از شادی چند تکه می شد.

و حالا ...

دلم خوش است ....

و دلم خوش است به نوشتن , نوشتن برای مادرم و به یاده مادرم ....... چقدر این فعل هایی که قبلا مضارع بوده اند و حالا گذشته شده اند، مرا اذیت می کنند.

تموم اهنگهایی رو که مادرم گوش  میداد, دوست میدارم

 تمام مدت این روزها که بوی مادرم را جستجو می کنم با خودم زمزمه شان می کنم...    وای مادر

روحت شاد ویادت همیشه در قلب من....



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 فروردین 1395  ساعت 06:53 ق.ظ | نظرات (0)

یکسال نه .یک عمر گذشت...

هنوز باورمان نمی شود که یک سال از رفتن ناگهانی اش گذشته است
هنوز سخت است بپذیریم آن لبخندها و مهربانی ها، همچون دانه ای در زیر خاک خفته است
اما یقین داریم یادش جوانه خواهد زد و نام و نشانش، درختی سبز و تناور خواهد شد
:
امروز پنجشنبه94.2.31اولین سالگرد مادر بنده است.
جهت شادی تمام اسیران خاک مخصوصا مادر من حقیر بخوانید الفاتحه...



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 31 اردیبهشت 1394  ساعت 04:13 ب.ظ | نظرات (0)

مادرم ﺳﻼﻡ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟

مادرم ﺳﻼﻡ
ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟
ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺧﺪﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ؟
مادر ﺭﻭﺯﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ
ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺍﺩﺏ ﺑﺮ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ
ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡ
ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﻢ ﺳﻦ ﺗﻮ ﻣﯿﺸﻮﻡ
مادرم ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺍﻣﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﺁﺭﺯﻭ ﺷﺪ
جا داره روز مادر رو به تمام مادرانی که اسیر خاک شدند و اکنون در جمع ما نیستند تبریک بگوییم
شادی روح تمامی مادران اسمانی صلوات



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 فروردین 1394  ساعت 09:00 ب.ظ | نظرات (0)

مادرم فرشته بود اما....

مادرم فرشته بود اما هیچ گاه پرواز نکرد چون...
به پایش من ،پدرم،وتمام زندگیش را بسته بود

************************

مادرم افسوس که نیست که پیشانیت را ببوسم و بگویم روزت مبارک

اما سر بر مزارت میگذارم و میگویم روحت شاد مادر...



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 20 فروردین 1394  ساعت 09:06 ب.ظ | نظرات (0)

شادی روح اونی که نیستش...

شادی روح اونی که نیستش...

ولی بوی نبودنش تمام اتاقمو پر کرده...

اون شخص مادرمه....

تقدیم ب مادرانی ک در بستر خاک آرمیدن مخصوصا مادر من حقیر
و مادرانی ک سایشون بالای سر ماست.

قدر این مادرها رو بدونیم...



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 19 بهمن 1393  ساعت 01:52 ب.ظ | نظرات (0)

ولی دیگر مادر نداریم.....

تا وقتی بچه ایم

دوست داریم برای روز مادر هدیه بخریم

اما پول نداریم...!!

وقتی که جوانیم پول داریم

اما وقت نداریم..!!

وقتی که پیر می شویم

هم پول داریم هم وقت داریم

ولی دیگر مادر نداریم.....



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 بهمن 1393  ساعت 12:14 ق.ظ | نظرات (0)

مادرم مرا ببخش...

مادرم مرا ببخش
اگر روزی بی حوصله بودم
اگر روزی بی اعتنایی کردم
بد اخلاقی هایم را جدی نگیر
که من بدون تو هیچم...

العبد



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 بهمن 1393  ساعت 11:34 ب.ظ | نظرات (0)

زندگی یعنی نگاه آشنای مادرم....

زندگی یعنی نگاه آشنای مادرم
چشم های خسته اما با صفای مادرم
خاطرات کودکی را لحظه لحظه موبه مو
می شمارم با خیال دلربای مادرم
باد تو شاخه های بید می پیچید ببین
باز هم انگار می آید صدای مادرم
اشک من ،اندوه خواهر ،نان شب
کور کرده بار دیگر اشتهای مادرم
شب دوباره دیر خوابیدم،نمازم شد قضا
باز هم محروم مانده ام از دعای مادرم
جانمازی پهن بود بوی شبنم می گرفت
نیمه شب با گریه های های های مادرم
ای فلک فرصت بده شاید دوباره بشنوم
نغمه های دلنشین لای لای مادرم
عطر مو های سپیدش را به باران داده ام
تا ببارد تا ببارد در هوای مادرم
می روم در کوچه های کوچکی تا بو کنم
از میان خاک جای پای مادرم
کاش می شد حس کنم در سردی شب های تار
زیر کرسی لذت یک جرعه چای مادرم
نیمه جانی در بدن دارم که باید عاقبت
من بمیرم من بمیرم از برای مادرم
هیچ چیزی در جهان هم قیمت مادر نبود
لحظه ای عمر نا قابل فدای مادرم

***********************

هدیه به روح تمام مادرانی که اسر خاکند...

العبد



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 بهمن 1393  ساعت 11:05 ب.ظ | نظرات (0)

مادر بي تو تنها وغريبم....

مادر بي تو تنها وغريبم

اتاق خاليم بي توچه سرد مادر،

مادر خوب و قشنگم بدون تو دل من پر درد

 فضاي خونه بي بويه تو هيچه

صداي تو هنوز اينجا مي پيچه مادر

مادر هنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه

خاله سوسکه ديگه، شعرآشتي مثل قديما نمي خونه

مادر،مادر، شبا با صداي لالايي هاي تو خوابيدم

 لالايي مادرم حالا نوبت توست،

تو بخواب اميدم مادر، مادر مادر، مادر

********

شادی روح همه مادرانی که دستشون از دنیا کوتاهه

مخصوصا مادر من حقیر...

رحمه الله من یقرا الفاتحه مع الصلوات



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 بهمن 1393  ساعت 01:46 ب.ظ | نظرات (0)

آسوده بخواب مادر...

مادر بیمار!


آسوده بخواب مادر بیمارم
راحت شدی از اذیت و آزارم

با دسته گلی به دیدنت آمده ام
بر خاک تو از اشک ، چه ها می کارم
بعد از تو فقط بغض و خدا را دارم!

زندگی م منهای تو..!
رمز من و عشق ، نام زیبایت بود
جنت ، فرشی به زیر پاهایت بود

روزی که تو را شناخت ناباوری ام –
افسوس که زندگی م ، منهایت بود!

مادر ریحان ها…!
ای مادر آفرینش ریحان ها
رمز هیجان پروری توفان ها

ها! مادر بغض های سرگردانی
نشنیده ترین سمفونی باران ها.!

قافیه اش پر پر بود!
گل بود ولی قافیه اش پر پر بود
درکش ز توان عشق بالاتر بود

حتی خود عشق سینه چاکش شده بود
لبریز حماسه بود ، چون مادر بود!

سرمست ترین بهشت ها!
دستش همه کینۀ زمین می شوید
چشمش ز یگانگی نشان می جوید

هر جا که قدم به تربتش بگذارد
سرمست ترین بهشت ها می روید!

روحت شاد مادر.

العبد.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 28 دی 1393  ساعت 01:50 ب.ظ | نظرات (0)

تعداد صفحات :2   1   2  
وبلاگicon